یکشنبه دوم مرداد 1390

نگاهی به مجموعه شعر گروس عبدالملکیان،«حفره ها»


حفره هایِ خطرناک


روزنامه «روزگار»؛سید فرزام حسینی:

Normal 0 false false false EN-US X-NONE FA

برگزیدن مضامین سیاسی در شعر راه رفتن روی دیوارِ کوتاهِ پشت بامِ یک آپارتمان چند طبقه است که هر لحظه ممکن است پایِ شاعر بلغزد و به ورطه ی هولناک شعارزدگی سقوط کند. از این رو هر شاعری جرأت رفتن به سمت اینگونه شعر را ندارد مگر آنکه از ساختار محکم شعری خودش اطمینان داشته باشد.

حالا در این میانه شاعری جوان اما توانا هم پیدا می شود که شعرش دست کم بوی «سیاست» می دهد اما هر چه ما می گوییم خودش اصرار دارد که نه، این شعر «اجتماعی- فلسفی» است. حق تمام و کمال با شاعر است کسی نمی تواند منکرِ انکار او شود، او می تواند شعر سیاسی اش را اینگونه بنامد و این به خودی خود هیچ تاثیری بر برداشت ما ندارد، چرا که اثر خلق شده دیگر فقط متعلق به آفریننده اش نیست بلکه در جامعه(از نوع ادبی اش!) دست به دست گردیده و تفسیر و تأویل های متفاوت را به خود دیده است.

جدیدترین کتاب گروس عبدالملکیان شاعر و دبیر مجموعه «جهان تازه ی شعر» نشر چشمه توسط همین نشر و در قالب همین مجموعه ها با عنوان «حفره ها» منتشر شده است. دفتری مشتمل بر 24 شعر نسبتا بلند که اغلب مضامینی سیاسی-اجتماعی را در خطوط خود حمل می کنند.

«دره ها گلوله خورده اند

جنگل گلوله خورده است

خون همین حالا دارد

در انارها جمع می شود

من اما

بر تپه ای نشسته ام

بهمنِ کوچک دود می کنم...»

و اتفاقا اینگونه شعر گویا بیشتر بر دل مخاطبین می نشیند چرا که «حفره ها»ی گروس دو چاپ اولش در نمایشگاه بیست و چهار کتاب به فروش رسید و چاپ سوم این اثر راهی کتابفروشی ها شد با این حساب البته این دفترِ شعر پُر فروش ترین کتاب از مجموعه ی «جهان تازه ی شعر» نیز شد.

زبانی به شدت استعاری و ایجاز گونه همراه با اندیشه ای که بر دوش شعرهای سیاسی،اجتماعی و عاشقانه می گذارد از ویژگی های منحصر به فرد این مجموعه است که گروس توانسته اینگونه، زندگی را به دور از تکرار و به گونه جذاب در متن اشعارش به مخاطب ارائه کند. شعرهای این مجموعه با زندگی مدرن امروزی مطابقت دارد.

شاید سیاسی ترین شعر کتاب همین شعر معروفِ «دست ها» باشد: «ما چند نفر/در کافه ای نشسته ایم/با موهایی سوخته و/سینه ای شلوغ از خیابان های تهران/با پوست هایی از روز/که گهگاه شب شده است/ما چند اسب بودیم/که بال نداشتیم/یال نداشتیم/چمنزار نداشتیم/ما فقط دویدن بودیم/و با نعل های خاکی اسپورت/ازگلوی گرفته ی کوچه ها بیرون زدیم/درخت ها چماق شده بودند/و آنقدر گریه داشتیم/که در آن همه غبار و گاز/اشک های طبیعی بریزیم...»

که گروس به عریانی هر چه تمام تصویرش می کند و یک نوع آزمایش شعرِ بی پرده است. حکایت مشت هایی که در هوا تکان داده می شود و سپس در جیب ها و آشپزخانه ها و رختخواب ها پنهان می شود و شاعر که شعرش از ابتدا تیر خورده بود اما طاقت گفتنش را به مخاطب نداشت و آخرش هم با به جای گذاشتن چند قطره خون ما را از دیدن پرده ی آخر داستان محروم می کند.

یکی از مهم ترین و بلندترین شعرهای کتاب «خزر» نام دارد؛ این شعر همراه با زبان روایی و داستانی که در خود دارد از احساسات الهام گونه شاعر نیز بهره مند شده است و در واقع تلفیق زیبای این دو است. شعر مضمونی تاریخی در دل خود دارد که از حمام فین کاشان و آغامحمد خان قاجار می رسد به «سیاهکل» که «سیاه تر از آن بود» که حتی با «کبریت کشیدن» های متوالی شاعر در متن شعر هم «روشن شود». انتهای شعر هم با تصویری مبهم از «خزر» که با زبانی عامیانه به پایان می رسد، ذهن خواننده را درگیر متن می کند.

در مجموع گروس عبدالملکیان در این کتاب دست به تجربه های جدید و موفقی زده است باید به انتظار نشست و دید که این شاعر در آثار آینده اش همین تجربه ها را به کار می گیرد یا مسیری تازه را آغاز می کند.

نوشته شده توسط سید فرزام حسینی در 0:30 |  لینک ثابت   •